هر روز از زندگی پارسا

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست

عید دیدنی پارسا و دوست جوناش

پارسا جونم هم تو سال جدید با دوستاش عید دیدنی کرد. اول  از همه دوست قدیمیش کوروش پسر خاله فاطی از دوستهای بچگیم. بعد هم یه دوست جدید پسر خاله فخری کیان که ٦ ماهش تموم شده و امیدوارم دوستهای خوبی واسه هم بشن. مثل من و مامانش که از دوران دانشگاه دوستیمون کاملاً حفظ شد. یه دوست دیگه پارسا که هم پسر داییشه و هم دوستش چون ابوالفضل پسر دایی رضا هم ٦ ماهش تموم شده و تو نوه های مامان بزرگ تنها پسریه که تقریباً به سن و سال پارسا میخوره و درآینده دوستهای خوبی امیدوارم بشن دیدن کرد. کوروش جدی کوروش با خنده البته خنده صدادار پارسا و کوروش خونه مامان جون کوروش کیان پسر خاله فخری ابوالفضل پسر دایی رض...
10 فروردين 1393

دومین بهارت مبارک عسلم

خدارو هزاران هزار بار شکر میکنم که همه صحیح و سالم دور هم سالی دیگه رو قراره شر.ع کنیم . پسرک بهاریه مامان هم در حالیکه دومین بهار زندگیش و پشت سر میذاره آخرین روز بهار رو که همه دیوانه وار عاشقشیم و روز شماری میکنیم. روزی که همه با بهار خداحافظی میکنن و من به شوق رسیدن به نفسم نفس زنان بهار رو رو به اتمام شدن طی میکنم.روزی که خدا تورو بهم داد خیلی خوشحالم که خونمون  هر 4 فصل رو تو خودش داره و هممون با رسیدن یه فصل جدید شاهد تولد یکی از ماها هستیم. پسر بهاری ، بابای تابستانی ، مامان پاییزی و دختر زمستانی . نوروز امسال رو نسبت به سال قبل شادتر و با روحیه بیشتری در کنار همه شروع کردم. اولاً که دیگه ...
10 فروردين 1393

دایره لغات پارسا در 21 ماهگی

      دست   :     دَت پا    :      با گوش : گوش مو : ممممممممم ماشین : دیییییید جیش : دیش ماهی : مایی ماه : ما گاو : مااااا  کلاغ : گار گار بادکنک : بابادی آبجی : اویی چای : دایی گربه میوووووووو پارک : تاتا توپ : تو     ...
3 فروردين 1393

آخرین روز زمستان 92 و 21 ماهه شدن پارسا

عزیزکم در واپسین روزهای زمستان که به استقبال بهار می رویم  شاهد یک ماه بزرگ شدنت هستم . ٢٠ ماهگی رو پشت سر گذاشتی و با اولین روز سال ٩٣ بیست و یکمین ماه زندگیت هم به خوشی سپری شد. اسفند هم با همه خستگی هاش تموم شد واسه منم که روزهای آخر سال و تو بانک سپری کردن مثل یه خواب میموند تموم شد و یک نفس راحت من و بابایی کشیدیم. گل پسر مامان هم واسه خودش مردی شده . تو این ماه بود که دایره لغاتت و دندون درآوردنت خفن چشم گیر بود.   دیگه مثل آقا ماهارو صدا میکنی و با مامان گفتن هات دل منو میبری. امیدوارم عزیزکم سال جدید رو که پیش رو داریم سال سلامتی و تندرستی واسه هممون باشه . فقط همین و میخوام و آرزو میکنم هیچ وقت غم نیاد سراغمون ...
3 فروردين 1393

13 و 14 و 15 و 16 امین دندان

قربونت بره مادر با این همه تلاشت. و بالاخره دهن کوچولوی پسرم هم داره پر از دندونهای سفید خوشگل میشه. حالا که پسرم در روزهای پایانی ٢١ امین ماه زندگیشه ٤ تا دندون نیشش هم با هم زده بیرون . بووووووس مبارکت باشه قند عسل مامان ...
3 فروردين 1393

9 , 10 , 11 , 12 امین دندان

                                            و بالاخره گل پسر مامان در سن بیست ماه و 13 روزگی در حالیکه با اداهای سارا در حال قهقهه زدن بود مامان متوجه یه چیزهایی شد.دیگه کنجکاویم گل کردو شروع کردم به جستجو .بلههههههههه دو تا کرسی بالا دو تا کرسی پایین. فکر کنم دیگه آمارش از دستم خارج بشه چون همه لثه ات متورم شده و دندونها از زیر لثه پیداست. آفرین به پارسا آفرین به ویتامین دی بازم مثل همیشه خدارو یه دنیا شکر میکنم. ...
20 اسفند 1392

20 ماهه شدن نفسم

 20ماهگیت مبارک پارسا جونم. ایشالا که دویست ساله شی مادر. الان که دارم فکر میکنم کارهایی که تو 20 ماهگی یاد گرفتی چی بوده فقط شیطونی هات میاد جلو چشام. نیست آخه پیشت نیستم و همش عذاب وجدان دارم و همش در حال نوازش کردن از طرف من و بابایی هستی اصلاً اخم و دعواکردن و حساب بردن نمیدونی چیه. جدیداً یکم دعوات میکنم و تا اخم هامو میکشم به هم میزنی زیر خنده و فکر میکنی دارم باهات بازی میکنم . اما بازم نیست پرستارت این احساس مارو نداره هر از چند گاهی نگاه با مسما بهت میکنه واسه خرابکاری هات سرت و میندازی پایین و یه نیم نگاه بهش میندازی و از کارت شرمنده میشی مثلاًًًًًًًًًاًاًاًاًاً  . بیرون رفتن و در در رفتن هم اضافه شده به کارهای بابا...
3 اسفند 1392

دندان هشتم و بقیه ماجرا

عزیز دل مامان میخوام از دندونهات بگم نفسم . از حدود سه ماه پیش که دندون هفتمت درومد و بلافاصله دندون هشتمت هم جوونه زد و  دیگه گل پسرم 8تا دندون خوشگل 4تا بالا و 4تا پایین داشت. هرروز منتظر نهمی بودم اما این انتظار روزها به ماه رسید و خبری از نهمی نشد دو ماه و سه ماه گذشت اما بازم خبری نشد .کم کم داشتم دلواپس میشدم آخه همه ی هم سن های خودت بین 14 تا 18 تا دندون درآورده بودن . بعد از کمی پرس و جو به این نتیجه رسیدیم ببریمت دکتر و ببینیم نظر اون چیه با اولین نگاهی که دکتر بهت انداخت گفت کمبود ویتامین دی شدید داری در حد المپیک . خلاصه بعد کلی توصیه که حتماً چند دقیقه ای رو در روز تو آفتاب بگذرونی و شربت ویتامین دی و آمپول ویتامین دی ا...
3 اسفند 1392

خاطرات قسمت اول. هیدرونفروز

پارسای عزیزم الان که دارم برات مینویسم 4ماه و ده روزه هستی . نمیدانم از کجا شروع کنم احساس میکنم این 4 ماه 4سال گذشته .از وقتی 6 ماهه تورو باردار بودم و دکتر بهم گفت یه کلیه کوچولوت متورمه و لوله حالبت گرفته است دنیا رو سرم خراب شد بعد از سونوگرافی با گریه برگشتم خونه باباحسین بنده خدا سونو رو گرفت و به هر سختی بود دکترم و پیدا کردو باهاش صحبت کرد اونم یکی دیگه نوشت و ایندفه رفتم شاهرود سونوگرافی فکر میکردم دامغان اشتباه متوجه شده اما دکتر اونجا هم گفت از الان با جراح کودک صحبت کنید تا دنیا که اومد عمل بشه . منم با شنیدن کلمه عمل دوباره غم دنیا اومد رو دلم و برگشتم خونه . دیگه کار هرروز من و بابایی شده بود تحقیق در مورد هیدرونفر...
19 بهمن 1392