هر روز از زندگی پارسا

خداحافظی با شیر مادر در پایان 22 ماهگی

نمیدونم از کجا شروع کنم به گفتن عزیزکم الان که دارم واست مینویسم ساعت ده و سی دقیقه نهم اردیبهشت 93 در حالیکه الان خوابوندمت و خودمم خسته و کوفته خیلی دوست داشتم منم میخوابیدم اما چون دیدم فرصت از دست میره به خودم اومدم دیدم نشستم دارم واسه پسر گلم که دیگه مردی شده واسه خودش یکی از مهمترین مراحل زندگیش و طی این 22 ماه به یادگار میذارم. پسرکم عزیزکم نفس مامان بهت تبریک میگم بخاطر تحملت . حدود یه ماهی میشه که تصمیم جدی گرفتم تا از شیر بگیرمت ولی یه چور تنظیم کرده بودم که تا پایان 22 ماهگی شیر بخوری و چون دوسالت با فصل گرما و تابستون مصادف می شد بهتر دیدم تا زیاد گرم نشده از شیر بگیرمت گلم دو هفته مونده به پایان ماه 22 کم کم دفع...
10 ارديبهشت 1393

22 ماهگی نفسم

                                عسلم اول از همه  22 ماهه شدنت رو تبریک میگم و آرزو میکنم روزهای شاد زندگیت و همیشه نظاره گر باشم و از خدا میخوام هیچ وقت ناراحت نبینمت گلممممممممممم روزها واقعاً روزهای شیرینیه همه مامانها میدونن که اصلاً با نوشتن نمیشه توصیفش کرد .اینقدر شیرین شدی و خوش زبان که همه رو مجذوب خودت میکنی. جالبه هاااااااااااااااا تا ماه قبل یکی دو کلمه میگفتی و یهوووووووووووووووو زبونت باز شد بدون خوردن تخم کفتر طلسم شکسته شد و دیگه همه حیوونا بع بع نمیگن ...
9 ارديبهشت 1393

29 به در جای 13 به در93

امسال عید نشد بریم سیزده به در گل من.. از هفتم عید که سرما خوردی و سرفه و آبریزش بینی هم خودت و هم مارو خسته کرده بود باعث شد جایی نریم تا یه موقع بدتر نشی. سارا هم ول کن قضیه نبود قول داده بودیم بهش به محض اینکه حال داداشی خوب شد میریم. بالاخره جمعه ٢٩ ام با اینکه هنوز پسر نازم آبریزش بینیش قطع نشده دل و به دریا زدیم و یه سر تا چشمه علی رفتیم . اونجا هم یکم باد بود و میترسیدم دوباره بدتر بشی عزیزم اما حسابی بهت خوش گذشت و بازی کردی. ایشالا که همیشه سالم باشی و دیگه نبینم ناخوشیت و نباتم     ...
4 ارديبهشت 1393
1