هر روز از زندگی پارسا

تعطیلات اخر هفته....18 ابان 96

اخر هفته ها بیشتر اوقات واسه خستگی در کردن میریم خونه دریا....اذیت کردنهای تو و سارا تو ماشین و وقتی میرسیم یه جور عادت شده برام ....ولی خوب ارزش داره چون دیگه حوصله اتون سر نمیره و هم ما یکم اب و هوا عوض میکنیم.....عاشق نشستن های بین راه و چایی خوردن تو راهی.....عاشقتم جیگملم و هفته گذشته که 18 ابان 96 بود و کم کم نارنگی ها دارن رنگ میندازن و ولی از درختهای پاییزی زیاد خبری نبود ...
23 آبان 1396

پارسا و پیش 2.....مهر 96

ورودت رو به پیش دو تبریک میگم عزیز دلم....خیلی کوچولویی واسه سال بعد که میری کلاس اول...ولی چاره ای نیست همه میگن بزرگ میشی خیلی زود گذشت...باورم نمیشه یه جورایی .....ارزو میکنم و از خدا میخوام همیشه تنت سالم و لبت خندون باشه نفسم ...
23 آبان 1396

4سالگی تا پایان 5سالگی پارسا

سلام عزیز دلم ....بعد یه مدت طولانی اومدم دارم واست مینویسم...23اذر96....که هنوز بخاطر زلزله کرمانشاه که 21ام اتفاق افتاد حالم گرفته است و منم سه روزه مرخصی ام و باهم کلی استراحت کردیم و رومخ بودی حسابی عشقولی من....که با خوردن حلقه به چشمت یکم زهرم شد اما خداروشکر بخیر گذشت.... خوب بگم از یه سال گذشته که پیش یک رو تو مهد بهاران تموم کردی و پیش 2رو در مهد دنیای شیرین داری میگزرونی.... زبون بازی و عشقولی بودنت به نهایت خودش رسیده و شیشه خوردن های یواشکیت هم حال خودش و داره تو این سن.....خرچنگ هم که نقش دومش همیشه تو بدترین وضعیت گریه و لجبازیت به داد من میرسه تو وجود کوچولوت ادامه داره.... چهار پنج ماهه پیش سارا میخوابی و از ما جدا شدی.....
23 آبان 1396
1