هر روز از زندگی پارسا

23 ماهگی

عزیز دل من 23 ماهگیت مبارکه . آقا پسر گلم دیگه تو همه زمینه ها پیشرفت چشم گیری داشته هر چند تو ذهنم فقط شیطو نی هات میاد اما صحبت کردن و لب خوانی کردن شعر ها با ما و گوش دادن به حرف ها هم قابل ملاحظه است عزیزکم . یه ماه دیگه از فصل بهار بیشتر نمونده و روز آخر بهار هم دیگه واسم یه شور و خاص دیگه است. علی الخصوص امسال که قراره  همراه با دومین سال تولدت یه نی نی دیگه پاشو بذاره تو خانواده امون. آقا شهراد نی نی عمو رضا که اونم دکتر نوبت سی خرداد و بهش داده واااااای حالا بیاد اونم بشه تو همین روز چی میشه. ایشالا که صحیح و سالم پسر عموت بیاد و تو هم یه حالی کنی جیگرم این چتد تا عکس هم واسه بیست و سومین ماه زندگیته نباتم هنوز ا...
11 خرداد 1393

22 ماهگی نفسم

                                عسلم اول از همه  22 ماهه شدنت رو تبریک میگم و آرزو میکنم روزهای شاد زندگیت و همیشه نظاره گر باشم و از خدا میخوام هیچ وقت ناراحت نبینمت گلممممممممممم روزها واقعاً روزهای شیرینیه همه مامانها میدونن که اصلاً با نوشتن نمیشه توصیفش کرد .اینقدر شیرین شدی و خوش زبان که همه رو مجذوب خودت میکنی. جالبه هاااااااااااااااا تا ماه قبل یکی دو کلمه میگفتی و یهوووووووووووووووو زبونت باز شد بدون خوردن تخم کفتر طلسم شکسته شد و دیگه همه حیوونا بع بع نمیگن ...
9 ارديبهشت 1393

آخرین روز زمستان 92 و 21 ماهه شدن پارسا

عزیزکم در واپسین روزهای زمستان که به استقبال بهار می رویم  شاهد یک ماه بزرگ شدنت هستم . ٢٠ ماهگی رو پشت سر گذاشتی و با اولین روز سال ٩٣ بیست و یکمین ماه زندگیت هم به خوشی سپری شد. اسفند هم با همه خستگی هاش تموم شد واسه منم که روزهای آخر سال و تو بانک سپری کردن مثل یه خواب میموند تموم شد و یک نفس راحت من و بابایی کشیدیم. گل پسر مامان هم واسه خودش مردی شده . تو این ماه بود که دایره لغاتت و دندون درآوردنت خفن چشم گیر بود.   دیگه مثل آقا ماهارو صدا میکنی و با مامان گفتن هات دل منو میبری. امیدوارم عزیزکم سال جدید رو که پیش رو داریم سال سلامتی و تندرستی واسه هممون باشه . فقط همین و میخوام و آرزو میکنم هیچ وقت غم نیاد سراغمون ...
3 فروردين 1393

20 ماهه شدن نفسم

 20ماهگیت مبارک پارسا جونم. ایشالا که دویست ساله شی مادر. الان که دارم فکر میکنم کارهایی که تو 20 ماهگی یاد گرفتی چی بوده فقط شیطونی هات میاد جلو چشام. نیست آخه پیشت نیستم و همش عذاب وجدان دارم و همش در حال نوازش کردن از طرف من و بابایی هستی اصلاً اخم و دعواکردن و حساب بردن نمیدونی چیه. جدیداً یکم دعوات میکنم و تا اخم هامو میکشم به هم میزنی زیر خنده و فکر میکنی دارم باهات بازی میکنم . اما بازم نیست پرستارت این احساس مارو نداره هر از چند گاهی نگاه با مسما بهت میکنه واسه خرابکاری هات سرت و میندازی پایین و یه نیم نگاه بهش میندازی و از کارت شرمنده میشی مثلاًًًًًًًًًاًاًاًاًاً  . بیرون رفتن و در در رفتن هم اضافه شده به کارهای بابا...
3 اسفند 1392

19 ماهگی نورچشمم

پسر گلم  19 ماهگیت مبارکه مادر. ایشالا که ثانیه به ثانیه و  ماه به ماه و سال به سال شاهد سلامتی و شاد بودنت باشم. الان که دارم واست مینویسم از 19 ماهگیت 8روز گذشته و این مامان تنبل که نه پر مشغله وقت کرده واست بنویسه. ساعت دو ورب سه شنبه بابایی هنوز نیومده و تو هم خوابوندمت و تا ناهار گرم شه آجی سارا رو از پای کامپیوتر به پای تلوزیون تبعیدش کردم تا وبلاگ عقب افتاده قند عسلم و به روز کنم. 19 ماه گذشت و با درآوردن 8تا دندون همه چی تقریباً میخوری. قرار بود اول این ماه از شیر بگیرمت اما چشمم که به دندونات میفته دلم میسوزه و با خودم میگم آخه هنوز نمیتونی خوب غذا رو بجوی و از طرفی حسابی وابسته شدی و کماکان باید تا صبح سی چهل باری بی...
10 بهمن 1392

دومین یلدای پارسا و پایان 18 ماهگی

   سی ام هر ماه واسم یه حس و حالی دیگه داره وقتی آخر ماه میرسه و کارمن هم از همه روزهای ماه بیشتره و بانک یه هیاهوی خاصی داره از پرداخت حقوق دانشگاهی ها ، بدون اینکه یادم باشه سی ام شده اولین تاریخ رو که روی سندها مینویسم یادت میفتم قند عسلم و با خودم میگم واااااااای پارسا یه ماه بزرگتر شد و اون روز یه انرژی خاصی میگیرم. 18 ماهه شدنت مبارکه ملوسم. پارسال که شب یلدا پایان 6 ماهگیت بود خیلی خوب یادمه با روروئک حسابی خونه رو میگشتی و اما امسال شب یلدا پایان یک سال و نیمه شدنت با اون پاهای کوچولوت روزی هزار بار همه جای خونه رو میگردی. مامان فدات بشه عزیزم که هر روز که میگذره از روز قبل شیرین تر و آقاتر میشی.با 18 ماهه شدنت الان...
4 دی 1392

هفده ماهگی

پسر گلم 17 ماهگیت مبارک کمتر از یک ماه به یک سال و نیم شدنت مونده . آرزوی ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه من سلامتی و شاد بودنته. ایشالا که 120 سال صحیح و سالم و خوشحال روزهای قشنگ عمرت و سپری کنی . این ماه هم مثل بقیه ماهها که در حال رشد و پیشرفت هستی بزرگتر شدی و شیرین کاری هات هم در حال اضافه شدن به محض غذا آوردن یا چای خوردن سریع شروع به فوت کردن میکنی . صداهای حیونها رو هنوز یاد نگرفتی و همشون هنوز میگن بع بع. اما وقتی میگیم پارسا برو هاپو بیار پیشو بیار جیک جیک بیار و قورقوری و ...... همه رو درست تشخیص میدی و میاری. همینطور هم بقیه چیزها مثل قاشق ، دستمال ، لیوان، موبایل، خلاصه هر چی که باهاش سرو کار داری و میشناسی و بدو ...
8 آذر 1392

16 ماهگی عسلم

٣٠/٠٧/٩٢  پارسای من ١٦ماهش تموم شد و پا به هفدهمین ماه زندگیش گذاشت. مبارکه عزیزم ایشالا که همیشه سلامت و تندرست باشی . موهای کچلت هم حدود ٣ سانتی در اومده . راه رفتنت هم کامل شده و دیگه تند تند زمین نمیخوری. شیطونی هات هم بیشتر و البته بامزه تر شده. هر چقدرهم مواظبت باشیم عزیزکم باز هم کمه و هر لحظه ممکنه یه اتفاق خطر ناک واست بیفته. دیگه تا میگیم پارسا بوس بده بدو بدو میای و سرت و میاری جلو . بوس کردن هم بلد شدی و با زبونت میزنی به لپامون هنوز هم عاشق اتاق سارایی و منم همش درگیر دعوای شما دوتا که سارا اجازه ورود به اتاقش و نمیده و گریه تو هم اون لحظه دل من و کباب میکنه و منم مجبورم یواشکی ببرمت اونجا تا همه چی و بهم بریزی و ب...
3 آبان 1392

15ماهگی

١-٢-٣-٤-٥-٦-..........................٤٥٨ . باورم نمیشه به این زودی ٤٥٨ روز گذشت. نمیدونم چی بگم. نباتم؟؟؟ قندم؟؟؟ عسلم؟؟؟ از همه اش شیرین تری . اصلاً قابل توصیف نیست . فقط میتونم بگم خدایا نوکرتم مرسی . اندازه دنیا شکرررررررررررررررررررر خوب حالا بگم از این همه شیرینی. اول بگم از اون دندونهای تیز و خوشگلت که ٤ تا بالا درومده و ٢ تا پایین. هر چی هم میخوری با این چند تا دندون خوردش میکنی و میخوری. جدیداً هم آبجی سارا یه مسواک واست خریده و روزی ده بیست باری مسواک میزنی واسه خودت. و بعد از گذشت ٤ ماه موفق به یاد گرفتن دس دسی شدی. و فردا که قراره ببرمت قد و وزن ١٥ ماهگی چون هر سری ازم میپرسه دس دسی میکنه یا نه حرفی واسه گفتن دارم....
30 شهريور 1392

14 ماهگی پارسا به روایت تصویر

پارسای مامان ١٤ ماهگیت مبارکه عسلم. قربون پسرم بشم که دیگه معنای بازی کردن و قشنگ فهمیده . از موقعی هم که دیگه دست و پا شکسته راه رفتن و بلد شدی خیلی کمتر حوصله ات از نشستن سر میره و سرگرم میشی. منم که دیگه همش باید دنبالت باشم اتفاقی نیفته هر چند تا غافل میکنم صدای گریه ات میاد. خدایا مواظب همه نی نی ها باش کوچه گردی پسرم که عاشقه بیرون راه رفتنه اول که میذارمت شروع به راه رفتن میکنی بعدش هم یکم میشینی خستگی در کنی و با سنگ و هر چی که دم دستت بیاد بازی میکنی و بعضی وقتها هم چشمم بهت نباشه میبینم تو دهنت داری مزه مزه میکنی خستگست که در رفت دوباره پا میشی و شروع میکنی راه رفتن خلاصه که خیلی راه رفتن و دو...
31 مرداد 1392