هر روز از زندگی پارسا

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست

واپسین های سه سالگی و شروع 4 سالگی

امروز چهاردهم مهر ماه 1395 در حالیکه بانک به شدت شلوغه و دانشجوها هجوم آوردن تو فرصت های اندک بیکاری میام و برات مینویسم پسر گلم. در این روز کوچولوی من 4سال و سه ماه و 14 روزشه...فدای اون قدو بالات بشه مادر...دیگه شیطنهات و اذیتهات قابل وصف و توصیف نیست که بخوام بیان کنم ..فقط خلاصه بگم که خیلی وقتها کم میارم....مرد کوچولوی من هنوز روی پا به شکل روز اول تولد میخوابه  و معظلی شده شدیییییید واسمون که ارزوی تنها خوابیدنت به دلم مونده...شیشه هم دوسه باره ازت گرفتم و ولی هنوز روزی یکی دو وعده با خواهش و التماس ازم میخوای بعضی وقتها که شنگولی میگی مامان با استکان بده من دیگه بزرگ شدم. از شهریور ماه پارسال هم که داری میری مهد و حساسیت...
17 مهر 1395
1